|
مقاماً محموداً |
| |
سه شنبه 1390/09/22
08:54 ق.ظ
نویسنده: عاصف
* پرده اول:
در سایه نخل خشکیده آسوده بود. گرسنه اش شد. و ندا آمد: نخل را تکان بده. خرمای شیرین روزیت می گردانیم!
::
عیسی در آغوشش بود. به فکر فرو رفت ... پروردگارا پیش از این؛ اراده طعام می کردم، در حجره ام آماده بود! نکند مریم جرمی مرتکب شده؟! منادی ندا سر داد: "حب فرزند" در دلت جای گرفته!
::
* پرده دوم:
زیارت عاشورا می خواندم ... «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ.» «از خداوند میخواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهم السلام نزد خدا
دارید، برساند.» چیست این مقام محمود؟ و چگونه سید الشهدا به آن رسید؟
::
علی اکبر اذن میدان گرفت چشمان پدر قامت جوانش را نظاره می کرد! انگار حسین هنوز از علی دل نکنده؟! "فاَذِنَ لَهُ" ... اجازه میدان داد ...
پی نوشت: 1. بد نیست بخوانید: مراتب امامت در زیارت عاشورا - شناخت مقام محمود
|
|
|
ارسال به
تراوشات ذهنی شما()
|
|
به جرم همراهی! |
| |
شنبه 1390/08/28
02:09 ب.ظ
نویسنده: عاصف
سال ها قبل مقابل امامش ایستاده بود. در کربلا... و حالا دیگر نابینا و سالخورده شده بود.
::
خورشید را که ارباً ارباً کرده بودند؛ به تماشا نشسته بود. به خیال خودش گناهی مرتکب نشده است. چرا که حتی یک تیر هم از کمانش بیرون نجسته بود!
::
عصر عاشورا؛ به منزل آمد و نماز عشایش را خواند!
::
به خواب رفت ... در خواب منادی صدایش میزد که پیامبر تو را میخواند! جلو رفت و سلام کرد؛ جوابی نشنید! بعد از چند دقیقه سکوت صدای رسول خدا با عتاب بلند شد: "تو حُرمت مرا شکستی!"
::
یارسول الله! من که دست به قبضه شمشمیر نبردم! من که تماشاگری بیش نبودم!
::
تشتی از خون مقابل رسول خدا بود فرمود: این خون حسین من است! و خون را به چشمان مرد مالید! بیدار شد ... و دیگر جایی را نمیدید!
::
به جرم همراهی!
:: پی نوشت: 1. به نقل از حدیتی از "ابن رباح"؛ مقتل "لهوف" سید بن طاووس 3. مقتل رو خونده بودم اما نمیدونم چرا این روایت رو که دیشب دیدم برام تازگی داشتم! با خودم گفتم بنویسم شاید شاید محرم فرصت نشه وبلاگ رو آپ کنم. 2. نکند سکوتمان علیه اماممان باشد!
|
|
|
ارسال به
تراوشات ذهنی شما()
|